![]() |
خود کرده را تدبیر نیست
شیوای عزیز سلام
ببین من هر جای این قضیه رو نگاه می کنم می بینم تو آشکارا داری به خودت دروغ می گی اونم برای تبدیل رابطه ای به ازدواج در صورتی که طرف مقابلت اصلا نمی خواد به این جنبه از رابطه ش حتی فکر کنه .( رفتارهای عادی ، تکرار اینکه با رابطه مشکل نداره اما ازدواج نه و ...) مابقی حرفایی که زدی ( مخالفت خانواده ، تجربه تلخ و ... ) همه توجیه هایی هستن که خودت برای امیدوار نگه داشتن خودت داری روشون مانور میدی ... پس رفتارهای بچه گانه رو بس کن گریه کردن برای چیزی که می خوای ، کار بچه ای نابالغ محسوب میشه یکم سعی کن به رفتارهایی که ازت توی این سن انتظار میره فکر کنی و انجام بدی و گر نه صادقانه بهت می گم تو خودت هم اصلا برای ازدواج کوچیکی و خام رفتارهای بچه کانه به درد شما توی این موقعیت نمی خوره سعی کن بفهمی تا چه اندازه رابطه شما برای اون آقا مهمه ؟ و حداقل چیزی ازاین رابطه یاد بگیر یاد بگیر تو هم کمی منطقی باشی ! اگر بخوای می تونی عمری رو توی انتظار و گریه و زجر کشیدن و آزار دادن خودت و ... بگذرونی اما به هیچ دردی نمی خوره نمیگم محبتت بی ارزشه یا دروغ می گی یا هر چی دیگه می گم برای کسی بمیر که برات تب کنه اگر قراره عزا بگیری بگیر اما یه جایی بالاخره تمومش کن آینده تو این قده کودکانه خراب نکن |
چه جوري
راهنماييم كنيد چه جوري مي تونم ارادم واسه فراموش كردنش قوي كنم؟؟؟
انگار اين حرف و حديثا راسته كه ميگن قشنگيه عشق به فراق و سوختن تو خاطرات...:2: حرفاتون كاملا درسته خودم تو تنهاييم به همه اين مسائل فكر مي كنم ولي بازم به خودم يه اميد واهي مي دم .. هميشه به خودم ميگم شايد خدا خواست ...... يه جورايي توكل كردم به خدا ... ولي انگار از هم جداييم :2: راه هايي بهم نشون بديد بتونم ارادم قوي كنم.. مرسي :53: |
فراموش کردن
نقل قول:
سلام شیوا جان شما جدا تصمیمتونو گرفتید؟می خواید فراموشش کنید؟یعنی فقط دنبال یه راه حلید که فراموشش کنید؟یا اینکه......... |
راه ديگه اي هم هست؟؟
سلام. مگه راه ديگه اي به جز فراموش كردنش هست ؟؟؟
من و اون مثل دو خط موازي هستيم . انگار رسيدني وجود نداره .... الان كه باهاشم غصه مي خورم اگه از دستش بدم چي مي شه وقتيم كه جدا شيم بايد باز غصه بخورم پس چه فايده به موندن؟؟؟ :20: انگار من به خودم زيادي اميد دادم كه مي رسيم ... ارادم واسه فراموش كردنش ضعيفه يه روز باهاش حرف نزنم يا پيام ندم دپرس مي شم چي كار كنم؟؟؟ سرم به كار كردن گرم كردم ولي ...... :2: راهنماييم كنيد.... |
فراموش کردن یه رابطه
سلام شیوا جان این دو تا مطلب رو مطالعه کنید.امیدوارم به دردتون بخوره.:1: فراموش کردن عشق ناکام - روانشناسی، روانکاوی، روانسنجی، روانپزشکی، مشاوره، مقالات و تست ها راه های التیام قلب شکسته - روانشناسی، روانکاوی، روانسنجی، روانپزشکی، مشاوره، مقالات و تست ها |
سلام
کاملا مشخصه که این آقا هدف خاصی برای رابطه نداره ولی شما شیوای عزیز کمی از کودک خودت بیا بیرون !!!!! حالا بشین با بالغ درونت فکر کن ببین برای کی داری وقت و انرژی و ....میزاری؟ارزششو داره ؟ آخره این رابطه کاملا مشخصه.باید بشینی فکر کنی چرا تو این رابطه گیر کردی و نمی تونی بیرون بیای؟ عزیزم ما نمیتونیم بشینیم ببینیم قسمت چی میشه. وقتی روحت داره دچار فرسودگی میشه نمیتونی منتظر قسمت بشینی. |
لحظه ی تصمیم گیری
شیوای عزیز لینک هایی که mehdi21 معرفی کرده رو بخون و سعی خودت رو بکن برای شروع مفیدن و بعدش هم خودت راهت رو پیدا می کنی ...
سخته اما میشه "فراموش کردن " برای شروع سعی کن تصمیم قاطع بگیری و شک و دودلی رو کنار بگذاری رفتن و برگشتن جزسنگین تر و سخت تر کردن ضربه چیزی برات به ارمغان نمیاره . و مطمئن باش که دنیایی که خدا آفریده بزرگتر و شلوغ تر از این حرفاست که برای تو صبر کنه یا به تو فرصت تجربه یک عشق واقعی رو نده |
نميشه
سلام به همگي ... مشكلم حل نشد . نميدونم واقعا چي كار كنم . جرات خودكشي هم ندارم .. انگار به قول خرافي ها جادوم كرده .. اومد تهران رفتيم بيرون خواستم حرفام بزنم واسه هميشه بزارمش كنار ولي باز نشد . طبق معمول يه كم جر و بحث و كدورت .... باز اشتي كرديم به من گفت تورو واسه ازدواج نمي خوام :20: نمي تونم ازش جدا شم انگار يه نيرويي نمي زاره .. من همچين ادمي نبودم به زور خودم تحميل به يكي كنم . چند سال عاشق كسه ديگه بودم ولي وقتي ديدم براي هم نيستيم جدا شدم به هر سختي بود جدا شدم . هنوزم دوسش دارم ، مي بينمش ولي سعي كردم ديگه فكرم مشغولش نكنم . حالا كه مهديم كمي جاي اونو گرفته اصلا هيچ جوره نمي تونم ازش جدا شم . انگار قفل شدم ... :20: وقتمم پر كردم كه زياد فكرش نكنم ولي بازم ............ :20:
|
کنار اومدن با خودت
ببین شیوا دیگه داری زیاده از حد کم طاقتی می کنی:14:
بابا دختر اینقد بهونه جویی نکن.تو اول باید درونتو یه خونه تکونی حسابی بکنی.هنوز با خودت کنار نیومدی.حتی آدم بدا هم که می خوان یه کار خلافی رو انجام بدن همه چیزو با خودشون حل و فصل می کنن،یا رومی روم یا زنگی زنگ(امیدوارم درست گفته باشم:71:ضرب المثلو میگم) از حرفات میشه استنباط کرد که می خوای این کارتو توجیح کنی تا بقیه راهو با خیال راحت بری جلو حالا درست یا غلط.به خودت بیا دختر:106: |
خرد با عشق میکوشد که وی را در کمند آرد ولیکن بر نمی آید ضعیفی با توانایی
شیوا جان عقل و احساسات هرکدام میتوانند فرمانروایی انسان را بدست گیرند و دیگری را در بند کشند اما خرد عاقلانه احساسات کنترل میکند
نوشته های شما کاملا احساسیست واحساس گناهتان آخرین تیرهای ترکش عقل و ایمانتان است برای ساعتی موضوع را کاملا فراموش کن و اصلا بهش فکر نکن بعد از اون 2 تا کاغذ بردار تو یکیش با عقل و منطق به رابطه،آیندش،خوب یا بد بودن ویا هرچی که خودت بهتر میدونی فکر کن و نتیجشو بنویس و توی اون یکی حرف احساساتو امیالتو بنویس« یادت باشه هیشکی جز تو نسیت پس هرچه میخواهد دل تنگت بگو» حالا سبک سنگین کن ببین کدوم راهو باید بری و در انتهای مسیر عقل و احساس چه چیزی در انتظارت خواهد بود یادت باشه دیگران فقط میتونن راهنماییت کنن و راهو بهت نشون بدن و در نهایت این تویی که باید گام بر داری، این تویی که میتونی سرنوشتت رو دردست بگیری و این تویی که شهد شیرین موفقیت رو میچشی هیچکس جز راهنمایی قدمی برای دیگری نمیتواند بردارد و هیچ معجزه ای نخواهد بود، *هیچ چیز جز قدرت تفکر و اراده پولادین تو* *نمیتونم*برای مرده هاست این کلمه رو از فرهنگ لغاتت حذف کن ما انسانیم و انسان نیز *میتواند* با قدرت تصمیم بگیر و اقدام کن موفق باشید |
| اکنون ساعت 06:06 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3 می باشد. |
Powered by vBulletin Version 3.8.12 by vBS
Copyright ©2000 - 2026, Jelsoft Enterprises Ltd.
Free Persian Language By
Harfe rooz Ver
3.0