نمایش پست تنها
قدیمی 02-02-2011, 03:16 AM   #2
mehrdad-tanha
(کاربر معمولی)
 
mehrdad-tanha آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 10
پیش فرض

دانشجو نیستم. درسم تموم شده. کار هم ندارم. کار پیدا نمیشه که توی این مملکت. اوضاع مالیم هم خرابه. از لحاظ روحی هم خیلی افسرده ام. کلان دیگه اصلاً انگیزه ای واسه زنده بودن ندارم. اما عرضه مردن هم ندارم. مردن جرات میخواد آخه.
اما میدونم همه این مشکلات واسه دوس-دختر نداشتنه. دخترا که این چیزا رو نمیفهمن. اونها درست عین یه ماشین حسابن که میشینن بقیه رو تحلیل میکنن اگه خوب بود و پولدار بودو اینا امتیازه مرده زیاده، بد گیر میدن بیا ازدواج کنیم. آه

اونروز جلوی عابر بانک یه دختر نشسته بود منتظر دوستش، اینقدر نگاه کرد و لبخند زد. تازه یه چیزی هم گفت. اما من دوباره بدنم قفل شد. زبونم لال شد. ترسیدم آسمون رو نگاه کردم. خودمو اینقدر زدم به اون راه تا رفت با دوستش. تازه دختره خیلی هم خوب و خوشگل و باحال بود وای کاش دوستم میشد...

با دخترهای اینترنتی هم که نمیشه دوست شد. همشون 1000 تو دوس-پسر دارن. اینقد هم نازو کرشمه میان که اینگار از دماغ فیل افتادن. آه
mehrdad-tanha آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول