!!!
اینکه فرمودید فکر کردید این مسائل فقط تو فیلماس!!!
باید بگم تو اون خوابگاهی که من زندگی کردم یه وضعیتهای وحشتناکی میدیدم که واقعا از تحمل و ظرفیتم گاهی بیرون بود و همیشه برای یاد کردن از اون شرایط سخت میگم اونجا آدم سرباز میره تو و تیمسار در میاد بلحاظ تجربه
واقعا خانمها شرایط سختی داشتن که گاهی ظرفیتها تموم میشد و نمیتونستن دووم بیارن
الان که من با هیچکدومشون ارتباط ندارم ولی آخرین باری که به چند تاشون
رو سعی کردم کمک کنم شاید امیدی باشه متاسفانه یکیشون کاملا به ترامادول معتاد بود و یکی دیگه خودکشی کرد و البته نجات پیدا کرد
واقعا وضعیتها اسفباره !!!
و من همیشه اینو به خودم تو اون شرایط می گفتم که من مال این جمع نیستم تنها این شرایط باعث شد که تنها مدتی کوتاه و موقت بخوام مجبور باشم تحمل کنم
و الان خدارو شکر میکنم که از اون شرایط رها شدم و سالم موندم واقعا خدارو شکر!!!
در مورد اینکه گفتید فرار از شرایط می خوام ازدواج کنم یا دلبستگی یا خستگی
براتون بگم فکر میکنم شرایط زندگیم الان مطلوبه ، مشکل مادی ندارم خونه مستقل گرفتم و ماشین زیر پامه و بچه هامم میزارم مهد با تمام امکانات ، تفریحاتمون به جاست و یه شرایط زندگی ایده آلمم ایجاد کردم
و حتی رابطه ام رو با خانواده شوهرم به خاطر بچه ها محکم کردم چون تنها کسایی هستن که در ناامیدی باز یه پناهگاه خوبی برای بچه هام میتونن باشن
خوب آدم از اینده اش خبر نداره یه جورایی با مستقل شدن و کاردولتی بهشون ثابت شد که من واقعا قصد زندگی کردن داشتم و شاید این برادر خودشون یا پسرشون بود که حالا.... به دلایل خودش سرنوشتش این شد
یکی از خانواده مذهبی به شرایط شوهر من و یکی از یک خانواده ناهنجارو از هم گسسته مثل من !!!
به نظر من که هر فردی خودش راهشو انتخاب مبکنه و خدا واقعا یارشه
نه خسته نیستم از شرایط که فرار کنم
دلبستگیمم به خاطر اینکه فکر میکنم کمکی لازمهکه با کسی که میخواد ازدواج کنه رغبتی باشه برای از دواج و علاقه یا جرقه ای
و چون یک زندگی رو تجربه کردم معیارهام از قیافه به شخصیت ، از تیپ به انسانیت و از ظاهر به مستقل بودن و اعتقا داشتن طرف تبدیل شده
یه جورایی به چیزهای مهمتری فکر میکنم و اینکه الان برای 3 نفر باید تصمیم اساسی گرفته بشه نه یکر نفر صرفا خودم
چون بچه ها هم باید با اون فرد زندگی کنن
از طرفی مشکلات جامعه منظورم مشکلات مربوط به بیوه های ماست
فکر میکنید راحته؟
دخترامون توش موندن !
یه خانم بیوه مورد توجه مردای متاهل هوسباز و مردای مجرد به شکل ابزار جنسی و مورد اکراه خانومای شوهردارن
فکر میکنید چقدر وقعیت ازدواج وجود داره
تازه اقایونی هم که همسرشون فوت شده یا جدا شدن بیشتر دنبال دخترن تا زن بیوه اونم با دو تابچه
خودتون میدونید که هر کسی مسئولیت قبول نمیکنه
این از جامعه ولی اگه بخوایم با دید مثبت نگاه کنیم امکان داره کسی با شرایط این اقا پیدا بشه که در طول زمان و به تدریج علاقه مند باشه و همه جوره شرایط مهیاست ولی مشکل خانواده ایه که شاید یک عمر نتونه باهاشون زندگی کنه ولی ریشه اشو دخیلن
و شرایطی که باعث اختلاف نظر ها شده یه سری کارای نپخته و نا بجا، که چه بسا همون دختر اولی که براشون گرفته بودن رو طلاق نمیداد الان باهاش زندگی خوش و خرمی داشت و دومی و سومی هم پیش نمیومد و شکست عاطفی و رنج فراموش کردن!!!
نه من خسته نشدم و دلبسته انچنانی نیستم ولی چرا دروغ خیلی مشتاقم که این کار انجام بشه رو حساب شناختی که بهش دارم
و لی اگر هم نشد بقول شما شاید خدا خواست و شرایطی بهتر از این برام بوجود اومد
بالاخره من خیلی بهش اعتقاد و ایمان دارم
در شرایط حاضر حرفم اینه که من اگه بخواماین شرایطو حفظ کنم و یه جورایی بقول شما دوباره نیش نخورم چه کنم؟؟؟
یه راهکار !
اگر نشد هم نشد ولی می خوام تلاشمو بدون اینکه اون اقا بدونه انجام بدم که بعدا پشیمون نشم یا حسرت نخورم
واگر نشد بگم تلاشمو کردم
ممنون میشم دوستان یه کمی دقیقتر با جزئیات بهم جواب بدن
ممنون
|