بهترین دوست صمیمیم بغل دستم میشینه اما گفتم که اتفاقاتی افتاد که خیلی رابطمون سرد شد و الان فقط کنار هم میشینیم دیگه خیلی سخت میتونم باهاش حرف بزنم به غیر از اونم یه دونفر دیگه هم هستن باهم راحتیم و حرف میزنیم اما من معتقد ام برای درد و دل کردن با کسی باید یه احساس خوبی تو قلب آدم در باره ی شخص مقابل به وجود بیاد
من با این دو نفر نمی دونم چرا نمیتونم درد ودل کنم و کاملا راحت باشم . من با اونا تازه امسال دوست شدم ، اونطوری که میگن منو یه دختره آروم معمولی و تقریبا مهربون میبینن یعنی همیشه وقتی برای اولین بار با من آشنا میشه منو یه دختره تقریبا شاد میبینه که مشکلی ندارم اما وقتی از دوستیمون میگذره تازه میفهمن من چقدر ناراحت هستم و از ناراحتی های من خسته میشن اما هیچوقت این دوستای من بهم نگفتن چرا اینقدر ناراحتی؟ دلیل ناراحتی های پی در پیت چیه؟ دوست ندارم وقتی دارم باهاشون حرف میزنم بر گردن بگن این ناراحتی های تو یه تلقینه نباید جدی بگیریشون و بعد برن پی کارشونو دیگه یادشون بره که سارا یه روزی ناراحت بوده
یه روز من وقتی داشتم با دوستم درد ودل میکردم برگشت گفت خسته نشدی از این همه ناراحتی ها و افسردگی هایه مداومت اون گفت دوست من اینجا بهشت نیست که همه بهت کمک کنن گفتم حتی دوستم؟؟؟؟؟؟؟؟هیچی نگفت و بعد بحث حرف زدنو عوض کرد منم دیگه از اون روز به بعد نتونستم باهاش حرف بزنم
کاره خیلی مشکلیه دوستایه صمیمیه جدیدی پیداکنم
|