سلام من از مشكلات بزرگ ديگه اي كه دارم اينه كه اصلا نميتونم دارو مصرف كنم روانشناسا هم نميدونم چرا فقط يه جمله ياد گرفتن كه هميشه جوابشون به من اينه كه سخت نيست آسونه تو به خودت سخت گرفتي . مسئله من اين نيست كه داييم اين كارو باهام كرده اگه يه بار اين كارو كرده بود راحت ميگذشتم از كنارش اون حتي تا ده يازده سالگي من بارها اين كارو تكرار كرده منم نميدونم چرا هيچ وقت برام سوال پيش نيومد كه اين كار براي چيه چون بچه كم رو و آروم و سربه راهي بودم هيچوقت دنبال هيچي نبودم من اصلا مسئلم اين نيست كه اون اين كارو كرده اين برام سخته كه من اون موقع نميدونستم اين كار خوب هست يا بد چون اصلا عقلم قد نميداد و سخت تر از اون لحظه اي بود كه يه سيلي گذاشتم تو صورتش وقتي يازده سالم بود و تازه فهميده بودم چي شده گفتم ديگه به من نزديك نشو اون به من گفت حالا كه تو حامله ميشي ديگه و اون پوزخند آخرش . دردناك تر ازاين ديگه چي بوده من دوس دارم با يكي حرف بزنم اما هيچكس رو ندارم . حرف آخرش احمقانه بوده ولي من دلگيرم از زمونه اي كه هرشب با خيال اينكه ديگه باكره نيستم با خيال اينكه اگه بعد ازدواج كنم و يادم بيفته كه قبلا با يكي رابطه جنسي داشتم اونم نه يه بار نه دو بار شايد ده ها بار اينا درداي منه كه شب و روز خودمو از بقيه هم سن و سالام دور كردم كه فكرم راحت باشه اما نميشه الآن نميدونم چرا به هر دكتري ميگم ميگه تو سخت ميگيري خب اگه ميخواستم آسون بگيرم چيكار به دكتر داشتم ..