قدیمی 31-01-2011, 08:29 AM   #1
(کاربر تازه وارد)
 
amir_65 آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 5   (نمایش پست ها)
تشکر: 0
7 بار در 3 پست از ایشان تشکر شده است
amir_65 به Yahoo ارسال پیام
Neutral  +2 score     
20s0 ساختار شخصیت از دیدگاه کارل یونگ



ساختار شخصیت از دیدگاه کارل یونگ





کارل یونگ یکی از برجسته‌ترین روانشناسان مکتب روان تحلیل‌گری است که با ایجاد ”روان‌شناسی تحلیلی“ و تألیف آثار متعدد در این زمینه نام خود را برای همیشه در تاریخ روانشناسی ماندگار کرده است. او در دهکده کوچکی در شمال سوئیس متولد شد، در خانواده‌ای پرورش یافت که به‌خاطر ویژگی‌های خاص والدینش نمی‌توانست به آن‌ها اطمینان کند ”پدرش کشیشی ایمان باخته و مادرش از اختلال‌های هیجانی رنج می‌برد“.

او در سال ۱۹۰۰ در رشته پزشکی فارغ ‌التحصیل شد و به پژوهش و دریس در روانپزشکی پرداخت. هنگامی که یونگ ۳۸ ساله بود، دوره‌ای از آشفتگی‌های شدید هیجانی را تجربه کرد که سه سال ادامه داشت و در تمام این مدت تصور می‌کرد که در حال دیوانه شدن است، اما او تنش‌های هیجانی خود را به وسیله برخورد با ذهن ناهشیارش حل می‌کرد. این بحران هیجانی یونگ دوره‌ای از خلاقیت بی‌کران او بود و منجر به تدوین نظریه شخصیتی‌اش شد. او ریشه مشکلات روانی را عدم رویاروئی با ناهشیاری می‌دانست و می‌گفت: ”ما بیش از اندازه تک بعدی شده‌ایم، بر هشیاری تأکید می‌کنیم به بهای از دست دادن ناهشیاریمان“.

از منظر یونگ آن‌ چه موچب یکپارچگی خصیت انسان می‌شود، فرآیند فردیت یافتن یا تحقق خود است. این فرآیند خود شدن از نظر یونگ آن قدر طبیعی است که وی آن را غریزه می‌داند! اما برای دست یافتن به آن باید تلاش بسیار کرد تا به بلوغ و سلامت روان و تمامیت یک انسان کامل رسید. در واقع اساس نظریه یوگ دربارهٔ شخصیت سالم ایجاد توازن میان اضداد وجود است. دیدگاه یونگ آمیزه‌ای شگرف از عرفان، روان‌شناسی و فلسفه است.
يونگ شخصيت را مركب از چندين سيستم يا دستگاه رواني مي داند كه ضمن مستقل بودن در يكديگر تاثير متقابل دارند اين سيستم ها عبارتند از :


1- ناهشیار ( Unconscious) :

یونگ برای ناهشیاری دو سطح قائل است: ناهشیاری شخصی که درست زیر هشیاری قرار دارد و شامل تمام خاطره‌ها، آرزوها و سایر تجارب مربوط به زندگی فردی است که سرکوب و فراموش شده‌اند. اما می‌توان محتویات این بخش را به آسانی به خودآگاهی هشیار آورد، یعنی این سطح از هشیاری خیلی عمیق نیست. در واقع تجارب موجود در ناهشیاری شخصی به‌صورت عقده‌ها گروه‌بندی می‌شوند و روی رفتار فرد تأثیر می‌گذارند. در اصل عقده، شخصیت کوچکتری است که در داخل کل شخصیت شکل می‌گیرد
ناهشیاری جمعی در زیر ناهشیار شخصی، ناهشیار جمعی قرار دارد که برای فرد ناشناخته است و تمامی تجارب نسل‌های پیشین از جمله اجداد حیوانی ما را شامل می‌شود. ناهشیار جمعی شامل تجارب تکاملی جهان است و پایه‌های شخصیت را شکل می‌دهد. در واقع این بخش قدیمی‌ترین نیروی شخصیت است. زیرا تمام رفتارهای زمان حال را شکل می‌دهد و نکته مهم این که ما به هیچ وجه از تجارب تکاملی ناهشیار آگاه نیستیم.


2- کهن‌ الگوها ( Archetypes) :


گرایش‌های ارثی موجود در ناهشیاری جمعی Archetype که کهن الگوها آرچی‌تایپ نامیده می‌شوند، تعیین کننده‌ەای فطری تجربه روانی هستند که به فرد آمادگی می‌ٔهند تا رفتاری همانند آن‌چه که اجداد وی در موقعیت‌های مشابه از خود ظاهر می‌ساختند بروز دهد. در میان کهن الگوها چهار مورد بیشترین بازتاب را دارد: نقاب ”پرسونا“، آنیما و آنیوس، سایه و خود.


1-2 نقاب ( Persona) :


اين وا‍‍ژه به معني ماسك يا نقابي است كه بازيگران در يونان قديم به چهره مي گذاشتند. منظور يونگ از به كار بردن اين اصطلاح صورتي است كه شخص با آن در اجتماع ظاهر مي شود ، در حقيقت پرسونا شخصيت اجتماعي يا نمايشي هر كس است و شخصيت واقعي و خصوصي او در زير اين ماسك قرار دارد. اگر تاثير جامعه شديد باشد ضخامت اين ماسك زيادتر مي شود وآدمي استقلال شخصي خود را از دست داده به شكلي كه جامعه مي خواسته است در مي آيد. بنابر اين ديگر نمي تواند هدفها و آرزوهاي واقعي خود را دنبال كند و آنها را تحقق بخشد.

این نقاب ما را به‌گونه‌ای که می‌خواهیم در جامعه ظاهر شویم نشان می‌دهد. ارتباط با افراد گوناگون نقش‌ها یا صورتک‌های گوناگون می‌طلبد؛ مادامی که شخص از وجود این صورتک‌ها بر صورت اصلی خود آگاه است، نقاب بی‌ضرر است؛ اما زمانی که شخص دیگر بازی نکند و تبدیل به آن نقش شود، سایر جنبه‌های شخصیت مجال رشد و پرورش نمی‌یابند و انسان از خود راستین بیگانه می‌شود. تفاوت میان اشخاص سالم و ناسالم این است که اشخاص ناسالم خود را نیز همراه دیگران می‌فریبند. شخصیت سالم می‌داند چه وقتی چه نقشی را بازی کند و در همان حال طبیعت راستین درون خویش را می‌شناسد.


2-2 آنیما و آنیموس (Anima and Animus ) :

کهن الگوهای آنیما و آنیموس بدین معناست که هر شخص برخی از ویژگی‌های جنس مخالف را از خود نشان می‌دهد. آنیما به معنای خصایص زنانگی در مردان و آینموس بیانگر خصایص مردانگی در زنان است. همانند سایر کهن الگوها، این‌ها از گذشته دوره‌های ابتدائی انواع اشی می‌شوند، که در آن مردان و زنان گرایش‌های رفتاری و هیجانی را از یکدیگر می‌آموختند. در واقع تا فرد هر دو وجهه خود را بیان نکند نمی‌تواند به شخصیت سالم دست یابد.


3-2سایه (Shadow) :

کهن الگوی سایه ”خود تاریکتر ما“ بخش پست و حیوانی شخصیت ماست، میراث نژادی است که از شکل‌های پائین‌تر زندگی به ما رسیده است. سایه شامل تمامی امیال و فعالیت‌های غیر اخلاقی، هوس آلود وضع شده است. یونگ نوشت که سایه ما را به انجام کارهائی وا می‌دارد که معمولاً انجام آن‌ها را به خودمان اجازه نمی‌دهیم و پس از اقدام به این گونه اعمال، معمولاً اصرار می‌ورزیم بر این که چیزی ما را به انجام این کار واداشت. به تعبیر یونگ آن چیز بخش ابتدائی طبیعت ماست. اما جنبه مثبت نیز دارد، سایه منبع برانگیختگی، آفرینندگی و هیجان عمیق است که همه این‌ها برای رشد کامل انسان ضروری‌اند. در واقع سایه سرچشمه خصایص لازم برای انسان کامل شدن است

يونگ جنبه حيواني طبيعت انسان را سايه ناميده است . سايه مركب از مجموعه غرايز حيواني و خشن و وحشيانه اي است كه از اجداد بشر به او به ارث رسيده است . افكار و احساسات نامناسب و برخاسته از سايه ٬ گرايش به ظهور در خودآگاه و رفتار آدمي دارند اما آدمي اين تمايلات را بوسيله ماسك از نظر ديگران پنهان مي دارد يا كه آنها را واپس زده و به ناخودآگاه شخصي خود مي فرستد.


4-2 خود (self) :


یونگ ”خود“ را مهم‌ترین کهن الگو می‌دانست. ”خود“ با ایجاد توازن بین همه جنبه‌های ناهشیار، برای تمامی ساختمان شخصیت وحدت و ثبات را فراهم می‌کند. بدینسان خود تلاش می‌کند که بخش‌های مختلف شخصیت را به یکپارچگی کامل برساند. یونگ آن را به کشش یا نیروی در جهت ”تحقق خود“ یا ”خود شکوفائی“ تعبیر می‌کرد.

مراد یونگ از خودشکوفائی عبارت بود از توازن و رشد کامل یا کمال همه جنبه‌های شخصیت، یعنی کامل‌ترین رشد خود. زمانی که ”خود“ پرورش یافت، شخص با خویشتن و جهان احساس هماهنگی می‌کند. در واقع این کهن الگو به مثابه میزانی جهت همانند سازی هوشیار و ناهشیار عمل می‌کند و نقطه احساس هویت را از ”من“ به نقطه‌ای میان هوشیار و ناهوشیار منتقل می‌کند. رسیدن به این آرمان می‌تواند محرکی باشد برای حرکت به سمت... کمال .

او معتقد بود خود شکوفائی تا پیش از میان سالی به وقوع نمی‌پیوندد و این سال‌ها (۵۴ـ۵۳) را سال‌های بحرانی رشد شخصیت می‌دانست. یعنی یک زمان طبیعی انتقال که در آن شخصیت دستخوش تغییراتی لازم و مفید می‌شود از نظر یونگ مهم‌ترین مرحله رشد شخصیت سنین میان سالی است. از نظر یونگ تنها براساس اصولی عقلی زیستن ما را از انسان کامل شدن باز می‌دارد. انسان کامل یونگ از تمامی جنبه‌های وجود خود آگاه است و هیچ یک از وجود شخصیتش بر او تسلط ندارد، بلکه همهٔ ابعاد شخصیت او به توازنی هماهنگ رسیده‌اند.


ویرایش توسط nirvana : 05-02-2011 در ساعت 07:40 AM
amir_65 آنلاین نیست.  
Share on Facebook
پاسخ با نقل قول
5 کاربر برای این پست سودمند از amir_65 عزیز تشکر کرده اند:
arash_persian1371 (07-06-2013), mehdi (31-01-2011), roya (01-02-2011), sara26 (07-06-2011), shakira (30-05-2011)
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


Heavy Bomber   Alcoholicity    Compotation    Allowedly    Heavy Armed    Catimini    Empoison    Consumedly    Chibouk    Impendent    According As    I Think wow    Discommend    Rub Al Khali    Foresaid


All times are GMT. The time now is 12:55 PM.


کپی رایت © 1388 . کلیه حقوق برای وبگاه حرف روز محفوظ است