قدیمی 20-02-2011, 03:04 PM   #1
(کاربر باتجربه)
 
psycho آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
نوشته ها: 87   (نمایش پست ها)
تشکر: 0
10 بار در 9 پست از ایشان تشکر شده است
Not Ranked  0 score     
Reading خلاصه اي از نظريه زيگموند فرويد



خلاصه اي از نظريه زيگموند فرويد




براي آشنايي با مفهوم مكانيسمهاي دفاعي ابتدا بطور اجمالي به نظريه زيگموند فرويد در زمينه شخصيت و ساختار روان انسان ميپردازيم.


فرويد شخصيت هر فرد را به 3 بخش تقسيم بندي ميكند:

1- نهاد و يا او(ID): در برگيرنده تمام اجزاء شخصيتي موروثي از جمله غرايز و تكانه هاي ابتدايي ميباشد. كاركرد نهاد مبتني بر "اصل لذت" بوده و كامرواسازي و ارضاي فوري را مي طلبد. نهاد خواهان تامين آني نيازها وسائق هاي زيستي چون ميل جنسي و رفع گرسنگي ميباشد. اين بخش از شخصيت خودخواه، غير منطقي، احساساتي و لذت جو بوده و نسبت به نيازها و خواسته هاي ديگران و همچنين واقعيات بي اعتناست. دوري از درد و تنش و به حداكثر رساندن لذت و كامروايي از خصوصيات نهاد است. نهاد تابع هيچ ضابطه اي نيست. نهاد را ميتوان نفس اماره خواند.

2- خود و يا من(EGO) : خود وظيفه محدود سازي و كنترل نهاد را بعهده دارد. خود برخلاف نهاد، به واقعيت واقف بوده و از "اصل واقعيت" پيروي ميكند. "خود" ارضاي آني غرايز را تا زماني كه شرايط مساعد در جهان بيرون و واقعي فراهم آيد، به تاخير مي اندازد. نهاد به مثابه يك اسب و "خود" راكب آن است. با اينكه نيروي اسب به مراتب بيشتر از سوار كار است اما سواركار قادر است به كمك افسار، اسب را مهار و كنترل كرده و به مسير دلخواه خود هدايت كند. اما هميشه اينطور نيست چراكه برخي اوقات اسب سركش بر راكب خود چيره ميگردد. اين بخش از شخصيت منطقي و واقع گرا است.

وظيفه ديگر "خود" تعادل برقرار كردن ميان نهاد و فرا خود است. از آنجايي كه نهاد و فرا خود پيوسته در تعارض و كشمكش بسر مي برند، خود ميكوشد با لحاظ شرايط و محدوديتهاي محيط و واقعيات ميان اين دو ميانجيگري كرده و مصالحه ايجاد كند. به نحوي كه ضمن لحاظ كردن واقعيت جهان خارج، هم تكانه هاي نهاد ارضا شود و هم شخيت اخلاقي فراخود آزرده نگردد. و در نهايت حداكثر برخورداري نهاد از لذت و اجتناب از مجازات واحساس گناه برخاسته از فراخود فراهم گردد.

3- فراخود و يا فرامن(SUPER-EGO): فراخود معرف تمام ارزشها، اخلاقيات، قوانين و هنجارهاي تعيين شده از سوي جامعه و يا والدين ميباشد. اين همان "وجدان" فرد است كه وظيفه داوري ميان رفتار و كردار شايسته و ناشايست،خوب وبد، و ارزشگذاري و ارزيابي آنها را عهده دار است.

فراخود بر مبناي "اصل اخلاقي" و "اصل پاداش و تنبيه" شكل ميگيرد. فراخود در تقابل نهاد قرار داشته و اصولا وظيفه فراخود كنترل تكانه هاي شهواني، خودخواهانه و لجام گسيخته نهاد، بويژه آنهايي كه از سوي جامعه منع شده اند، ميباشد. مثل روابط جنسي و خشونت. كاركرد ديگر فراخود ترغيب "خود" به روي آوري به اهداف اخلاقي و متعالي، عوض اهداف واقع گرايانه، و همچنين كامل شدن و به كمال رسيدن فرد، ميباشد. فراخود شامل دو زير مجموعه است. يكي "وجدان"(CONSCIENCE) كه در برگيرنده رفتارها و اعمال نكوهش شده و مشمول تنبيه (رفتارهاي ناپسند) است و ديگري خود آرماني(EGO-IDEAL) كه دربرگيرنده رفتارها و اعمال ستوده و تحسين شده از سوي جامعه (رفتارهاي پسنديده) ميباشد. وجدان اثر منفي خود را به شكل احساس گناه و يا احساس خجالت وشرم متجلي ميسازد. خودآرماني نيز خود را بصورت غرور و سربلندي. وجدان تنبيه گر دروني و صاحبان قدرت تنبيه كنندگان خارجي هستند. فراخود بسيار سختگير وكمالگرا ميباشد.

نكته: نيروي نهاد به مراتب بيشتر از خود و فراخود است و خود و فراخود در حقيقت انرژي خود را از آن تامين ميكنند. خود و فراخود از نهاد منشعب ميگردند.

نكته:فراخود جاي ارضاي نيازهاي نهاد سعي ميكند آنها را صرفا سركوب كرده و به ناخودآگاه انتقال دهد.

نكته: به باور فرويد نهاد از دو غريزه عمده بنام اروس (غريزه زندگي)(EROS) كه شور وسائق زندگي است و تاناتوس(غريزه مرگ) (THANATOS) كه شور وسائق مرگ است وغرايز تشكيل يافته است. ميل جنسي مهمترين جزء اروس و خشونت مهمترين جزء تاناتوس است.

نكته: خود و يا من در كانون 3 نيروي توانمند واقع است: واقعيت، جامعه= فراخود و بيولوژي= نهاد.و ميبايست به عنوان مدير اجرايي با هر 3 آنها كنار بيايد.


تقسيم بندي روان وسطح هشياري انسان

1- خودآگاه و يا هشيار(CONSCIOUS): محتواي آن در برگيرنده تمام احساسات، افكار، ادراكات وآرزوهايي كه ما (در زمان حال) از آنها آگاهي داريم (آگاهي در افكار جاري). (10 درصد روان)

2- نيمه خودآگاه و يا نيمه هشيار(SUBCONSCIOUS): در برگيرنده اطلاعات اندوخته شده و يا همان حافظه (سهل الوصول) و خاطرات ما ميباشد كه با كمي تلاش ميتوانيم به محتويات آن دسترسي پيدا كنيم. (10 تا 15 درصد روان)

3- ناخودآگاه و يا ناهشيار(UNCONSCIOUS): به منزله انباريست براي احساسات، عقايد، خواسته ها، اميال، خاطرات، آرزوها، روياها، خيال پردازيهاو ترسهايي كه به واسطه دردناك بودن، آزاردهنده بودن، اضطراب آور بودن، آسيب زا بودن، تعارض آميز بودن، ناپسند بودن و يا شرم آور بودن سركوب و واپس زده شده اند. مثل آرزوهاي نامعقول، انگيزه هاي خشونت بار، اميال غير اخلاقي، نيازهاي خودخواهانه، اميال جنسي ناپسند، تجارب شرم آور وغيره. دسترسي مستقيم به محتويات ضمير ناخودآگاه امكان پذير نيست. اما ناخودآگاه ما هيچگاه محو نميگردد و همواره در تعامل با خوداگاه بسر برده و تاثير ونفوذ خود را بطور مستمر بروي اعمال و رفتار ما در خودآگاه اعمال ميكند. به باور فرويد بهترين راه دستيابي به ناخوداگاه تحليل روياهاي فرد است. ناخوداگاه مسئول اغلب رفتارهاي ما ميباشد.(75 تا 80 درصد روان)

4- غير خودآگاه(NONCONSCIOUS): ه رچيزي كه ما از آن آگاهي نداريم، تجربه نكرده ايم ، با شخصيت ما يكپارچه نگرديده است و در هيچ كدام از سطوح روان ما جاي ندارد.

فرويد روان آدمي را به يك كوه يخ تشبيه ميكند كه در آن تنها خودآگاه قابل مشاهده و در دسترس است و بخش عمده آن در زير سطح آب واقع است، يعني نيمه هشيار و ناهشيار ما.

نكته: نهاد كاملا در سطح ناخودآگاه واقع است-خود عمدتا در سطوح نيمه خودآگاه و خودآگاه و اندكي در ناخودآگاه حضور دارد-فراخود در هر سه سطح نيمه خودآگاه، خودآگاه وناخودآگاه ميتواند حضور داشته باشد.


مكانيسمهاي دفاعي:

خود براي رهايي از اضطراب ناشي از عدم تامين نيازهاي نهاد، كه برآورده سازي آنها مجازات و تنبيه از سوي جامعه و وجدان را بدنبال دارد، به يك سري مكانيسمهاي دفاعي متوسل ميگردد. خصوصيات مشترك تمام اين مكانيسمهاي دفاعي شامل:

1- اغلب اوقات بطور ناخوداگاه اعمال ميگردند.

2- معمولا با تحريف، انكار و تبديل واقعيت توام بوده و موجب خود فريبي ميگردند.

كاركردهاي مكانيسمهاي دفاعي شامل:

3- محافظت از خود و ذهن خودآگاه و همچنين كاهش اضطراب، رنجش، درد، خشم، اندوه، سرخوردگي واسترس ميباشد.

4- آنها كمك به سازگاري و تطابق بهتر با شرايط و محيط پيرامون است. كنار آمدن با واقعيت.

5- دور نگهداشتن سائق هاي نهاد از هوشياري و حفظ آنها در ناخودآگاه.

6- محافظت خود انگاره از خجالتزدگي و احساس گناه نزد ديگران.حفظ آبرو، اعتماد بنفس و عزت نفس نزد ديگران.


انواع اضطراب


1- اضطراب واقعي(REALITY ANXIETY): ابتدايي ترين شكل اضطراب بوده و ريشه در واقعيت دارد. مثل ترس از سگ و يا ترس از تصادف قريب الوقوع و يا افتادن از نردبان.

2- اضطراب روان رنجوري ويا نوروتيك(NEUROTIC ANXIETY):اضطرابهاي برخاسته از ترسهاي ناخوداگاه و چيرگي تكانه هاي نهاد بر شما(خود).نوعي اضطراب اخلاقي است كه ترس از پيامدهاي ابراز تكانه هاي نهاد پيشتر سركوب شده ويا تنبيه شده را دربرميگرد.(برخورد خود ونهاد)(ترسهاي غير واقعي)

3- اضطراب اخلاقي(MORAL ANXIETY): اضطراب ناشي از، تخطي از قوانين اخلاقي و اجتماعي و نقض آنها، كه به شكل احساس گناه و يا خجالت نمود مي باد.(برخورد فرامن و نهاد)

مكانيسمهاي دفاعي از دوران خردسالي آموخته گرديده و سرانجام بصورت عادت در مي آيند. برخي از اين مكانيسمها سازنده و انطباقي و برخي ديگر مخرب و غير انطباقي ميباشند كه به آنها اشاره خواهيم كرد. استفاده افراطي و اغراق آميز از اين مكانيسمها منجر به روان رنجوري (اضطراب منتج شده ازرفتار ناهنجار كنترل بيش از حد غرايز) واختلالات رواني وشخصيتي در فرد ميگردند.


چه زماني مكانيسمهاي دفاعي بيمار گونه و آسيب زا ميشوند:

1- استفاده افراطي، مكرر و اغراق آميز از آنها.

2- زماني كه دفاعها در حالت انعطاف ناپذير، خشك و انحصاري بكار ميروند.

3- هنگامي كه دفاعها شرايط كنوني را به شدت تحريف ميكنند.

4- استفاده از دفاعها منجر به پديد آمدن مشكلات جدي وعمده در روابط، دوستيها و لذت و برخورداري از زندگي سالم ميگردد.

5- دفاعها موجب تحريف احساسات و هيجانات گرديده و از ابراز سالم آنها جلوگيري ميكنند.


استفاده از مكانيسمهاي دفاعي بلوغ يافته پيامدهاي زير را بدنبال دارد:

سلامت عمومي بدن-سلامتي جسم وروان-بروز كمتر اختلالات رواني در فرد-دوستي و روابط پر مايه وسالم-رضايت شغلي-خوشي و شادكامي-تطابق عالي با شرايط و محيط.


تقسيم بندي مكانيسمهاي دفاعي


1- آسيب زا(PATHOLOGICAL): توانايي كنارآمدن با تهديدات واقعي را از فرد سلب كرده و درك واقعيت را ناممكن ميسازند. فرد در اين حالت واقعيت را بازآفريني و بازآرايي ميكند. از نگاه ناظر استفاده از اين دفاع ها جنون آميز و نابخردانه است. مثل: انكار، تحريف، فرافكني هذياني.

2- بلوغ نيافته و ناپخته(IMMATURE): در كودكان و بزرگسالان كاربرد دارد. اما از آنجايي كه استفاده از آنها منجر به رفتارهاي ناپسند و غير قابل پذيرش اجتماعي ميگردند، بزرگسالان استفاده از آنها را كنار مي نهند. اين دفاع ها بزرگسالان را در كنار آمدن بهينه با واقعيت ناتوان ميسازند. از ديد ناظر افرادي كه به اين دفاع ها متوسل ميشوند معمولا بلوغ نيافته و غير قابل دسترس مي نمايند. استفاده مداوم از آنها مشكلات جدي را در كنار آمدن با واقعيت پديد مي آورد. مثل: خيالپردازي، فرافكني، خود بيمار انگاري، رفتار منفعل-پرخاشگر و برون ريزي.

3- روان رنجور(NEUROTIC): در همه افراد شايع است. اين دفاع ها در كوتاه مدت مفيد بوده اما در بلند مدت منجر به مشكلاتي در روابط، شغل و كاميابي از زندگي ميگردند. مثل: توجيه عقلي، واپس زني، واكنش وارونه، جابجايي و گسستگي.

4- بلوغ يافته (MATURE): اين دفاع ها مقبول بوده و از بزرگسالان سالم سر ميزند. اين دفاع ها در سلامت روان افراد نقش تعيين كننده و مثبتي دارند. مثل: والايش، نوع دوستي، پيش بيني وشوخ طبعي .

psycho آنلاین نیست.  
Share on Facebook
پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
فروید, نظریات فروید, روان شناسی, روانشناسی, زیگموند فروید, شخصیت


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


Heavy Bomber   Alcoholicity    Compotation    Allowedly    Heavy Armed    Catimini    Empoison    Consumedly    Chibouk    Impendent    According As    I Think wow    Discommend    Rub Al Khali    Foresaid


All times are GMT. The time now is 12:55 PM.


کپی رایت © 1388 . کلیه حقوق برای وبگاه حرف روز محفوظ است