قدیمی 19-04-2011, 11:42 AM   #1
(کاربر باتجربه)
 
فرهاد آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
نوشته ها: 104   (نمایش پست ها)
تشکر: 0
7 بار در 5 پست از ایشان تشکر شده است
Not Ranked  0 score     
Lick زبان و جنسیت


زبان و جنسیت

زبان و جنسیت چگونه در هم تأثیر می کنند؟ این سؤال را می توان، سؤال از تفاوت جنسی کاربرد زبان دانست. جنس ها چگونه سخن می گویند؟ ما چگونه درباره جنس ها سخن می گوییم؟ و آیا این الگوها را می توان یا باید تغییر داد؟

جای شگفتی نیست که اگر تأثیرات متقابل زبان و جنسیت فقط بر اساس تفاوت جنسی فهمیده شود، تصویری ایستا و دوقطبی به دست دهد] برای مثال گفته می شود[ مردان توهین کرده و ناسزا می گویند،اما زنان چاپلوسی و چرب زبانی می کنند؛ زنان دیگران را به حرف وا می دارند، درحالی که مردان سخن را به خود اختصاص می دهند؛ مردان مستقیماً و صریح سخن می گویند، ولی زنان به طور غیر مستقیم و در لفافه سخن می گویند یا این که زنان غیبت می کنند، ولی مردان موعظه می کنند.

قراردادهای زبانی و واژگان شناخته شده، انسانیت را مساوی با مردان قرار می دهند( برای مثال به کاربردهای به اصطلاح عام کلمه he توجه کنید و جنسیت گرایی را مساوی با زنان می دانند ( برای مثال واژه hussy ( زن یا دختر فاحشه) زمانی به معنای زن خانه دار بود). از جنبه زبانی، مردان،فاعل و زنان، مفعول و منفعل اند. مردان بر نهادهایی که زبان را کنترل می کنند، تسلط دارند مثل مدارس، کلیساها، نشریات و قوای مقننه. این در حالی است که هم پسر بچه ها و هم دختر بچه ها، زبان مادری را در دامان مادر می آموزند.

چنین تعمیم هایی حتی اگربه جریان به اصطلاح معاصر در امریکا یا انگلستان هم محدود شود،صحیح نمی باشد. زیرا این تعمیم ها تفاوت های بین زنان و مردان را اَشکال متنوع روابط اجتماعی را که برای جنسیت مهم اند، کاملاً نادیده می گیرند. انسان هرگز فقط زن یا فقط مرد نیست، طبقه بندی های جنسی با سن، طبقه، نژاد و بسیاری چیزهای دیگر تغییر می کنند و جنسیت، نه تنها زنان را به عنوان یک گروه در ارتباط با مردان قرار می دهد، بلکه به طور اخص، روابط دو جنسی و یک جنسی، از ازدواج های با جنس مخالف و رفاقت های یک جنسی گرفته تا دوستی ها و دشمنی های شدید در بین دختران جوان مدرسه ای و دوستی های بین پسران بر سر یک تیم فوتبال را نیز در بر می گیرد.



همه این رابطه ها توسط مردمی به وجود می آیند که زبان را برای یکدیگر یا زبان یکدیگر را به کار می برند و همگی از طریق ساختارهای اجتماعی،کسب آگاهی کرده و به ساختارهای اجتماعی بزرگ تر اطلاع رسانی می کنند. بعد زبانی تر این گونه روابط شامل لغت نامه ها، دوره مهارت های زبانی و دستور العمل های ویرایشی است و ساختارهایی با محوریت جنسیت، از قبیل ازدواج،‌رقص های دبیرستانی و قانون حقوق همجنس بازی را در بر می گیرد.
تأکید زیاد بر تفاوت جنسی، تنوع تاریخی و میان فرهنگی را نادیده می گیرد و در زبان و جنسیت، یا تأثیر متقابل ِ اسرارآمیز آن ها تغییر ایجاد می کند. چنین تأکیدی پویایی زبانی ِ ساختارِ جنسیتی ِ یک جامعه به خصوص را محو می کند، در عین حال برای مثال با چنین توانی است که زبان، حالت دو گانگی جنسی و تسلط مردانه را شکل می دهد و یا توسط آن ها شکل می گیرد. این مقاله، رویکردهای به زبان و جنسیت را که هر یک در رفتار اجتماعی و تاریخی ریشه دارند، برجسته می کند. بنابراین، تغییر زبانی و تغییر جنسیتی غیر قابل تفکیک می شوند.

۱) وضعیت جدید

در اوایل دهه ۱۹۷۰، اهتمام و توجه فمینیستی به جنس و جنسیت، پرسش های عقلانی فلسفی و زبانی درباره چگونگی تأثیر متقابل زبان، فرهنگ و اندیشه را رونق بخشید.در اثنای دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰فرهنگ فمینیستی در امریکا و اروپا، نه فقط در فلسفه و زبان شناسی بلکه در تاریخ، نظریه ادبی، روانشناسی، سیاست و جامعه شناسی نیز به طور فزاینده ای چرخش زبانی ایجاد کرد. دانشمندان با دیدگاه هایی بسیار متفاوت، اظهار داشتند که زبان و به طور کلی، گفتار یا نوشتار، روابط و هویت های جنسیتی را به وجود می آورد و از امتیاز مردانه و حق انحصاری گرایش به جنس مخالف، حمایت می کند. در خارج ازدانشگاه نیززبان به طور عمده در ابحاث جنسیتی بروز یافت. نشریات پر تیراژ از سخن گفتن جنس ها با زبان های متفاوت گزارش دادند؛ روزنامه نگاران از نظارت فمنیستی نسبت به استفاده از کلمات شکایت می کردند، فعالان حقوق ضد جنس گرا و همجنس گرا اصطلاحات جدید،‌مثل جنس گرایی یا ترس از همجنس را وضع کرده یا اصطلاحات مهجور را تجدید کردند مثلاً واژه queer را که قبلاً به معنای هم جنس باز بود در اشاره به خود با معنای مثبت یا she را به عنوان ضمیر عام به کار بردند.

از آنجا که در مباحثات زبانی – جنسیتی،‌افرادی با تصورات متفاوت از زبان و جنسیت شرکت دارند، لذا در این مباحث به طور خلاصه سه نوع تلاش جدید مطرح می باشد: سنت انگلیسی – امریکایی ِ تجربه محور، نظریه پردازی روانکاوی از سوی فیلسوفان و زبان شناسان فرانسوی،‌و کار بر روی گفتمان وساختار جنسیتی از سوی فیلسوفان و دیگر نظریه پردازفمینیست در تحقیقات ادبی و فرهنگی.

کتاب پر خواننده زبانشناس روبین لَکُف موسوم به زبان و موقعیت زن (۱۹۷۵) راه را برای بحث های بعدی توسط زبانشناسان و جامعه شناسان امریکایی و بعضی فلاسفه دیگر گشود. لَکف اظهار داشت که زنان با دو مصیبت دست به گریبان اند، زیرا ازیک سو برای سخن گفتن درمورد زنان باید به طور غیر مستقیم و با حسن تعبیر صحبت کنند اما این سبک سخن گفتن چون در عرصه های عمومی مؤثر نیست،مورد استهزا قرار می گیرد، و از دیگر سو وقتی سخن از زنان به میان می آید به طور حساب شده ای، تحقیر می شوند، زیرا زبانی که درمورد زنان به کار می رود تلویحاً و رسماً بر این اشاره دارد که زنان کم ارزش ترو کم اهمیت تر از مردان هستند.

اگر چه خانم لَکف انتقاد گسترده مربوط به اسم جنس های مذکر را مطرح نکرد، برای مثال این که واژه man( مرد)، برای عموم انسان ها به کار می رود یا واژه مذکرhe درباره عموم بکار می رود، اما نمونه های آموزنده ای از عدم تقارن در منابع زبانی برای گفت و گو از مرد و زن ارائه کرد برای مثال این که واژه cleaning lady ( زن نظافت چی) در برابر واژه غیر مستعمل garbage gentleman ( آقای نظافت چی ) قرار داد. یا برای اشاره استعاری به زن، از کلماتی با معانی حیوانی یا خوراکی، مثل گاو و کلوچه استفاده می کنند.
دیگران نظریه های لکف را مورد مناقشه قراردادند. زبانشناسانی مثل جانت هلمز(۹) (۱۹۹۵) به کارکردهای متعدد اَشکال زبانی اشاره کرده اند برای مثال این که زنان جمله را خیلی آهنگین ادا می کنند- که لکف آن را حاکی از تردید و ناامنی زنان می داند- میتواند ارتباط متقابل مؤثری را فراهم و دیگران را به صحبت دعوت کند. نمونه دیگر، جملات سؤالی کوتاه است که کارکردهای مشابهی دارند ( مثل جمله « او احساساتی است، مگرنه؟».)

نقادان لکف همچنین به ویژگی فرهنگی سبک های سخن اشاره کرده اند ( برای مثال،بسیاری از زنان افریقایی – امریکایی اظهار داشتند ویژگی هایی که لکف بیان کرده است درمورد گفتارهای روزمره آنان صادق نیست). علاوه بر این، عده ای – که مهمترین آن ها پنلوپ براون (۱۹۸۰) و مارجوری هارنس گودوین (۱۹۹۰) هستند – معتقدند که راهبردهای بلاغی که به طور جنسی، متمایزشده اند قرار دادهای دلبخواهی فرهنگین نیستند، ‌بلکه پاسخ هایی راهبردی در قبال محدودیت های عام اجتماعی و اقتضائات خاص برخی از بافت های ارتباطی هستند. لذا نه فقط قربانی شدن زنان ، بلکه کار زبانی آن ها نیز مورد کاوش قرار گرفت.

در همین فاصله زمانی بعضی از متفکران فرانسوی دیدگاه های فمینیستی مربوط به نظریه های پسا ساختارگرایی یا پست مدرن را درباره زبان مطرح کردند. موضع پسا ساختارگرا،‌ زبان را یک نظام بسته برای ارائه واقعیت از پیش موجود نمی داند و برخلاف دیدگاه های غالب انگلیسی – امریکایی، سخن گفتن یا نوشتن را هرگز یک عمل رمز گذاری بی طرفانه ندانسته، بلکه معتقد است زبان همیشه ذات شخص را به نمایش، می گذارد؛ به دیگر سخن، زبان سازنده ذهنیت است.

مکتب روانکاوی و گفتار درمانی ِ فروید همیشه جایگاه والایی به زبان اختصاص داده است . ژاک لاکان که یک روانکاو فرانسوی بود، در تفسیرش از فروید، به این امرمحوریت بخشید. اوگفت، ارتباط زبانی تلاشی است برای از بین بردن اولین و عمیق ترین دردروانی ؛ یعنی جدایی غم انگیز ناشی از ولادت، و سخن گفتن تلاشی است برای اتصال مجدد با مادر یا به طور عام تر اتصال با دیگران. این تلاش برای اتصال مجدد ذاتاً مردانه است. علاوه براین، سخن گفتن و مفهوم شدن برای مخاطب، مستلزم آن است که انسان تسلیم قوانین اجتماعی مرد سالار شود و خود را تحت قانون پدری قرار دهد؛ یعنی با این که سخن گفتن و مفاهمه، مستلزم مذکر بودن یا مؤنث بودن شخص نیست و زن هم میتواند سخن بگوید و بنویسد، اما ارتباط زبانی در سطح عمیق روان جنسیتی، هم چنان مردانه است نه زنانه.

در این صورت آیا سکوت تنها حرکت زبانی زنانه است ؟ ساختار موجودِ زبانی و اجتماعی هر چند قوی است، ولی نظام بسته و ثابتی نیست. حرکات زبانی، از قبیل نیمه تمام رها کردن سخن، لغزش های زبانی، بازی کردن با الفاظ، ادا در آوردن ها و تکرار کردن، همه حاکی ازتفاوت روانی و مخالفت بالقوه ]نسبت به قوانین اجتماعی مرد سالار[ است و نگاهی فراتر از قانون پدری را ارائه میدهد. این حرکات زبانی، ساختار موجودِ مرد سالاری را متزلزل ومغشوش می سازد؛ یعنی زنان می توانند خارج از نظام زبانی مردانه، زبان زنانه رسایی را عرضه کنند. باز باید گفت که جنس، محل نزاع و موضع بحث نیست، زیرا ممکن است نوشتاریا گفتار یک مرد، زبان زنانه بی تمرکزی راثبت کرده، بی ثباتی نظام حاکم زبانی را افشا و سیطره آن را تهدید کند. هرچند ضرورتاً پسا مدرن فرانسوی به رفع تفوق مردانه کمک نمی کند، اما یک گرایش نیرومند فمینیستی در چنین تفکری وجود دارد. وجود حالات زنانه و مردانه در هرکس، یعنی وجود نوعی حالت دو جنسیتی، نقطه اتکایی است که افرادی، مثل لوس ایریگاری و هلن سیکسو سیاست های فمینیستی را با آن هماهنگ کرده اند.هر چند طرحهای خاص هر یک با هم متفاوت اند اما هر دو، زبان های بیرونی زنانه را آشکارتر ساخته و شیوه های متنوعی را که بر ارزش ها و پیش فرض های مرد سالار مبتنی است، ویران می کنند.

به نظر میرسد هم تأکید اولیه امریکایی بر شیوه های گفتاری مبتنی بر تمایز جنسی و منابع زبانی جنسیت و هم تأکید فرانسوی بر اهمیت روانی جنسیتی زبان، تفاوت جنسی و تسلط و تفوق مرد را مسلم انگاشته و مقدم بر رفتارهای زبانی می دانند. ]یعنی معتقدند که [ زنان و مردان و حالات زنانه و مردانه، قطب های ناهمسانی هستند که خارج از زبان قرار دارند.

در اواسط دهه ۱۹۸۰و اوایل دهه۱۹۹۰، جمعی از فیلسوفان فمینیست و عده ای دیگر از نظریه پردازان فرهنگی واجتماعی، صریحاً پدر طبیعی بودن گرایش به جنس مخالف و تضادهای جنسیتی طبقه بندی شده و دو قطبی،تشکیک کردند. آن ها آثار متفکرانی، مثل ایریگاری (۱۹۷۷) را بازخوانی و با توجه به نقش انتزاعات زبانی و دیگر رفتارهای نمادین در شکل گیری مقولات جنسی و جنسیتی، بر نقش گفتمان در ایجاد روابط و هویت های جنسیتی تأکید کردند. نظریه کوئیر به طور خاص بر متغیر بودن این مقولات، پدید آمدن آن ها از عمل و در نتیجه بر امکان اَشکال بدیل جنسی و جنسیتی تأکید می ورزد. در راستای این حرکت، متفکرانی که تمایل تجربی بیشتری داشتند، به جنسیت به عنوان امری که ازرفتار اجتماعی به وجود می آید، نگریستند.

۲) جنسیت و زبان در رفتار اجتماعی

در اکثر کارهای تجربی اولیه، جنسیت و زبان، نظام های مستقلی به حساب می آمد. محققان در پی آن بودند که آیا این نظام ها با هم مرتبط بوده و یا لازم و ملزوم یکدیگرند،ولی سؤال نمی کردند که چگونه ممکن است چنین ارتباط هایی به وجود آید یا چرا چنین ارتباط هایی مهم اند. نظریه رفتار اجتماعی، راهبرد دیگری پیشنهاد کرد. این نظریه، اظهار داشت که نباید به زبان و جنسیت بسان نظام های کلان نگریست، بلکه در عوض باید به خردی فعالیت ها و قراردادهای اجتماعی برای درک و تنظیم آن ها نظر داشت. ریشه نظام های جنسیتی و زبانی را می توان در رفتار اجتماعی مشاهده کرد، زیرا یک فعالیت واحد غالباً هم تأثیرات زبانی و هم جنسیتی دارد و این ریشه ها در هم تنیده اند، اما حتی این ریشه های در هم تنیده هم تضمین نمی کنند که ساختارهای جدا از هم، در سطوح بالاتر و کلان به هم مرتبط شوند.

وقتی گفته میشود زبان، ریشه در رفتار اجتماعی دارد،منظور چیست؟ قواعد طبیعی زبان که به طور قابل توجهی توسط چامسکی و پیروان او مورد بحث و تحقیق قرار گرفته است، نشان می دهد که این قواعد شدیداً به طبیعت اذهان انسانی مقید بوده و تحت تأثیرریشه های جغرافیایی، طبقاتی، نژادی و جنسیتی نیست. از این منظر، این نکته برای بیشتر تحقیقات زبانی مفید است که حیات اجتماعیبرای اشکال زبانی چندان مهم نیست. اما تعیین شیوه های دستوری زبان نیز همه چیز را درباره زبان در تاریخ بشر به ما نمی گوید.

در ساده ترین سطح، مردم می خواهند دستور زبان های خود را طوری متناسب و موزون سازند که اعمال ارتباطی متقابل در جامعه، به گونه ای قابل اعتماد، صورت گیرد. آن ها هم چنین برای این که خود را یک گروه اجتماعی نشان دهند، مثل اطرافیان خود صحبت می کنند. بر این اساس، این سؤال های بحث انگیز مطرح می شود: چه زبان ها، لهجه ها یا دستور زبان های خاصی را یک ملت باید به کار ببرد؟ چه کسی چنین چیزی را برای آن ها تنظیم می کند؟ نهادهای مرد سالار چگونه در گزینش شیوه های دستور زبان تأثیر می گذارند؟( گر چه از دیدگاه دستور زبانی تا حدی حاشیه ای است، اما برای کاربران زبان مهم است بدانند که ) چه کلماتی با چه معانی ای بخشی از منابع مشترک زبان و جنسیت را تشکیل می دهند؟ واژگان، چه تفاوتی در اندیشه و تعامل اجتماعی ایجاد می کند؟

این سؤال آخر، ما را از شکل منابع زبانی ِ جامعه به کارکردهای آن منابع منتقل می کند. کاربرد زبان چه معیارهایی دارد؟ آیا زنان باید بیش از میزان حرف شنوی مردان از زنان، از مردان حرف شنوی داشته باشند؟ آیا نحوه های بیانی ِ مفاهیمی که وارد عرف رایج می شوند و زمینه گفتن و نوشتن دیگران می شوند، مردانه اند؟ چه کسی و در چه وقت لطیفه می گوید؟ چه موقع شخصی قسم می خورد و در چه وقتی ناسزا می گوید؟ چه کسی مؤدب است و به چه کسی اظهار ادب می کند و چرا مؤدب است ؟

چه کسی پیشنهاد می کند و چه کسی فرمان می دهد؟ در چه موقعیت هایی و نسبت به کدام مخاطبان؟ از کدامین معانی سؤال می شود؟ چه وقتی، کجا و برای چه کسی سکوت یا صحبت کردن تجویز می شود؟ در بیشتر جوامع، روابط جنسیتی، طبقه، نژاد، سن و دیگر ابعاد تفاوت و سلسله مراتب اجتماعی، شدیداً موجب تغییر کلماتی میشوند که برای انجام کارها به کار می بریم.

فرض بر این است که جنسیت حتی بیش از زبان، بر شالوده زیست شناختی مبتنی است. در واقع، همه فرهنگ ها مردم را از زمان ولادت به دو طبقه جنسی ِ مؤنث و مذکر تقسیم می کنند. اندام تناسلی خارجی که به طور کلی نشان دهنده نقش های بالقوه توالد و تناسل هستند، در زمان ولادت، جنس را نشان میدهد، اما بعد از آن،دیگر نشانه گذارهای اجتماعی، تقدم پیدا می کنند.

در بیشتر گروههای اجتماعی، طبقه بندی جنسی با روابط قدرت، تقسیم کار و تنظیم بسیاری دیگر از عرصه های زندگی از جمله فعالیت جنسی مرتبط است ( برای مثال ناهمجنس گرایی و نژادپرستی، به این نکته اشاره دارند که تنها باید به سمت جنس مخالف یا نژاد موافق گرایش داشت). حتی اموری را که بسیار« زیست شناختی » می دانیم ( مانند نقش هایی که در انواع توالد و تناسل ایفا می شود) می تواند از فعالیت اجتماعی متأثر باشد.

تحولات تاریخی، مثل شیر دادن به بچه با شیشه، حفظ اسپرم از طریق انجماد و بچه های متولد از لوله آزمایش را در نظر بگیرید. به همان میزان،فرهنگ ها در محدوده هویت های جنسیتی که ارائه می کنند ( برای مثال همه به دو جنس منتهی نمی شوند) و همین طور در انواع روابط جنسیتی ِ حاکم، شدیداً تغییر ایجاد می کنند. ماهیت وجوهره جنسیت، ناشی از رفتارهای اجتماعی و جهت گیری ها و توقعاتی است که رفتارهای اجتماع را شکل داده و از آن ها حمایت می کنند. به نظر می رسد بعضی از عرصه های رفتار جنسیتی، مستقل از زبان هستند، مانند سبک های لباس و دیگر اشکال آرایش و وضعیت بدنی، رسوماتی که تنظیم می کنند چه کسی با چه کسی، چه وقتی و در کجا تماس داشته باشد و عکس العمل طرف مقابل چه باید باشد، شرکت در رقابت های ورزشی، تدارک غذا و پذیرایی کردن، اما حتی این امور هم با رفتارهای زبانی مرتبط اند، برای نمونه لباس و سر و وضع ظاهری ، ممکن است انسان را شلخته یا با وقار معرفی کند؛ سکوت اجازه می دهد تماس جنسی صورت بگیرد؛ اتاق رخت کن را جای مناسبی برای گفت و گو با زنان نمی دانند؛ زنان در آشپزخانه گفت و گومی کنند، درحالی که شوهرانشان در اتاق نشیمن راجع به بازی فوتبالی که از تلویزیون پخش می شود با هم بحث می کنند.

نوشتن نیز مهم است. مجلات ِ مخصوص نوجوانان در مورد رژیم غذایی و خوش نما کردن لب ها مقالاتی دارند ؛ کتاب های راهنما برای رسیدن زنان به اوج لذت جنسی توصیه هایی ارائه می دهند، روزنامه ها بیشتر فضای خود را به مطالب ورزشی اختصاص می دهند و استعاره های ورزشی را حتی در مقالات تجاری و سیاسی به کار می برند، مجلات زنان برخلاف مجلات مردان، مطالب زیادی در مورد غذا برای خانواده و سرگرمی می نویسند. البته گر چه سخن گفتن و نوشتن هیچ کدام صرف کلمات نیست، برای مثال مجلات مخصوص دختران نوجوان، آن ها را با صنایع لوازم آرایش، مد، نهادها و مشاغل زیادی مرتبط می کنند و دختران جوان را به روابط عاشقانه ( آن هم منحصراً گرایش به جنس مخالف) سوق می دهند، اما نکته مهم این است که همه انواع رفتارهای اجتماعی، بافت غنی ِ زبانی دارند، به دیگر سخن،زبان برای حیات اجتماعی، نقش محوری دارد.

۳) ارتباط دو تصویر متفاوت از گفتمان

اندیشه فمینیستی جدید، برگفتمان به عنوان عنصر جهانی فرهنگ، تأکید زیادی دارد؛ چیزی که من آن را گفتمان فرهنگی می خوانم. برای مثال، ممکن است ما از گفتمان ( فرهنگی )رابطه عاشقانه صحبت کنیم، که در آن گفتار، نوشتار، لباس پوشیدن، عکس،فیلم و چیزهای بسیار دیگری، روابط عشقی را به عنوان گرایش بهنجار به جنس مخالف، آرمان اصلی زنان در زندگی و به عنوان تنها شکل مهم روابط دو جنسی به نمایش بگذارند. گفتمان فرهنگی، مفروضات موجود، فنون بلاغی مطلوب، دایره لغات و فعالیت ها و نمودهای غیر زبانی را که در حوزه خاصی ( برای مثال در روابط صمیمی بین اشخاص) برخی دیدگاه ها را برجسته کرده و بعضی دیگر را کم رنگ، در بر می گیرد.

زبان شناسان و بسیاری از فیلسوفان زبان، مفهومی از گفتمان را به کار می برند که به لحاظ زبانی بسته تر و کم دامنه تر است. آن چه را که من یک گفتار موقعیت دار می خوانم، شامل مجموعه ای از گفتارها یا نوشتارهای مرتبط و دارای جایگاه ویژه تاریخی است، مثل یک مکالمه یا روایت مکتوب. یک گفتمان ( موقعیت دار) را می توانیم با یک سلسله جملات و با توجه به موقعیت و شرایطی که آن جملات در آن شرایط به وجود آمده و تفسیر می شوند، به گونه ای تحلیلی تعریف کنیم. اساس گفتمان فرهنگی، گفتمان موقعیت دار است که تحلیل تفصیلی ِ آن می تواند اجزای کوچک ِ ساختارهای بزرگ تر و پراکنده جنسیت رانشان دهد.

مطالعه زبان ِ رایج، به دعاوی مربوط به آثار و تبعات مجزای جنس ، امور جنسی و جنسیت،مفاد عینی زبانی می بخشد، برای مثال، اسم ها و شیوه های خطاب از همان آغاز، هویت جنسی را شکل می دهند ( شنیده شده است دریک بیمارستان، پرستارها نوزادان دختر را « خوشگل » یا « دلبر» ولی نوزادان پسر را با نام خانوادگی آن ها مثل جونز صدا می زنند). وقتی بچه ها کسی را « زن هرجایی» صدا می زنند، رفتارهایی را ترتیب میدهند که جنس و سلوک جنسی را با طبقه اجتماعی پیوند می دهد. درگیر شدن در نزاع های لفظی با هم جنس (‌مثل فحش های صریح که غالباً با شوخی همراه است و یا کذب و شایعه در رابطه با طرف های غایب)، آزار جنسی نسبت به جنس مخالف، ( مانند متلک های خیابانی راجع به بدن زن) یا گفتمان عاشقانه،‌این گونه کاربردهای رایج زبانی، اَشکال خاصی از روابط و هویت جنسیتی را به وجود آورده و تقویت می کنند.

البته زبانی که کمتر از زبان روزمره کاربرد دارد نیز خیلی مهم است. خطابه ها و متون مقدس ممکن است به زنان دستور دهند در اماکن پرستش، سکوت کنند یا دیگر اَشکال تمایز جنسی و سلسله مراتبی را مقرر دارند. جامعه شناسانی که درباره جنسیت قلم می زنند، غالباً جنسیت را با تفاوت های جنسی ای که از جنبه آماری مهم اند، مساوی قلمداد می کنند( و از این نکته غافل اند که تفاوت جنسی را نمی توان از طبقه، جنسیت، نژاد و حتی زمان تفکیک کرد)، برای مثال ما با ادعاهایی عاری از دقت و با اختلاف فاحش در مورد چگونگی ِ سخن گفتن ، مواجهیم که این کار عمومیت یافته و بسیار هم اثر گذار است. این اظهارات نه تنها برای تفسیر، بلکه برای تنظیم روابط زبانی – جنسیتی به کار می روند، در باب اینکه نه تنها زنان و مردان « معمولاً‌» چگونه صحبت می کنند، بلکه در مورد اینکه زنان و مردان « طبیعی » یا « بدون انحراف جنسی »‌چگونه صحبت میکنند یا باید صحبت کنند ( هرچند تانن (۱۹۹۰) از این معیار پرهیز می کند، اما خوانندگان آثار وی چنین نیستند).

زندگی اجتماعی، مبتنی بر تعامل اجتماعی است؛ تعاملی که یا رو در رو و فرد با فرد است یا در مقیاسی بزرگ تر و وسیع تر روی می دهد. هر چند این تعامل ها فراتر از گفتمان های موقعیت دار شکل می گیرند، ولی زبان نسبت به اکثر آن ها نقش محوری داشته و برای تبادلات اجتماعی بزرگ و دور برد، واقعاً ضروری است. گفتمان های موقعیت دار،اجزای اصلی زندگی اجتماعی است؛ و گفتمان های فرهنگی محتوا و جوهر خود را از گفتمان های موقعیت دار کسب می کنند.

همه گفتمان های موقعیت دار به رسومات و عرف های ِ مقدم بر خود مقیدند، اما همه آن رسومات و عرف ها بر گفتمان های بعدی و به طور کلی بر قیود ساختاری و اجتماعی ای که برفهم و گفتار تأثیر دارند، و بر گفتمان های فرهنگی و بر دیگر ساختارهای اجتماعی در مقیاس وسیع، بالقوه اثر گذارند، برای مثال وقتی به طور کلی در باب مردم سخن می گوییم اگر بگوییم « هر کسی باید کاری انجام دهد که او (she) آن را بهترین کار می داند» چنین تعبیری برای بسیاری از شنونده ها غریب است. مردم انگلیسی زبان می گویند در چنین شرایطی باید آن جمله با ضمیر مذکربه کار رود. اسم جنس مؤنث، مغایر با عرف های شناخته شده است، با وجود این، کاربرد فزاینده آن ( به طور برجسته در نوشتار فلسفی آمریکایی) یک عرف بدیل را به وجود آورده است که هر چه بیشتر به کار رود از غرابت آن کاسته می شود.

۴) تغییر زبان، تغییر جنسیت

بچه ها برای ساکت کردن کسانیکه به آن ها فحش می دهند، می گویند: « سنگ و چوب ممکن است استخوان هایم را بشکند، ولی کلمات هرگز به من آسیب نخواهد زد». آن ها می کوشند خود و کسانی را که به آنها فحش می دهند قانع سازند که زبان تأثیری ندارد و بی خاصیت است. این مطلب همه جا و در اشکال مختلف تأیید شده است.

البته در پاسخ به آن ها باید گفت درست است که کلمات ( و به طور کلی، زبان به مردم آسیب فیزیکی نمی زنند و کار دیگری نیز نسبت به آن ها انجام نمی دهند، اما کلمات رایج، واقعاً تأثیرات مختلفی در مردم دارند: آن ها را قانع می کنند، ترغیب میکنند، آگاه می کنند، می ترسانند، تحقیر، سرگرم، متنفرو تهییج می کنند. کلمات از سویی با ساختارهای اجتماعی و ازسوی دیگر با ویژگی های علّی ِ روند حوادث، ارتباط دارند. این ربط ها هم به لحاظ فردی و هم به لحاظ اجتماعی به انسان ها در امور انسانی و تفکر، توانایی می بخشد. بنابراین جای شگفتی نیست که در صورت تغییر زبان، تغییر اجتماعی نیز دوش به دوش آن پیش برود.

به این مثال ساده توجه کنید: برچسب زدن به مردم در این که آن مردم وبر چسب زنندگان به آن ها چگونه مرتکب برخی از رفتارهای اجتماعی می شوند، تأثیر گذار است. تا همین اواخر، اکثر جوامع، القاب اجتماعی زنان را براساس موقعیت ازدواج آن ها و مطابق رسم امریکایی –انگلیسی Miss یا Mrs تعیین کرده بودند، در حالی که القاب اجتماعی مردان این مقدار تفاوت نداشت ( یعنی غیر از عناوین مربوط به شغل و حرفه،تنها لقب آن ها Mr بوده). عنوان Ms برای زنان، عنوانی است که نسبت به وضعیت ازدواج آنها خنثی است. گروه های متعددی از این عنوان استفاده می کنند، از جمله کسانی که کارشان آگهی های تبلیغاتی است و نمی خواهند با اشتباه کردن نسبت به وضعیت ازدواج افراد، آنها را آزرده باشند، زنان ِ جوان مجردی که نمی خواهند خود را مجرد معرفی کنند و زنان فمینیست که خواهان موقعیتی برابر با موقعیت همتای مذکرشان هستند ( خواه شوهرانشان و خواه دیگران).

تغییرات دیگری در رفتار زبانی مرتبط با ازدواج، امور جنسی و خانواده وجود داشته است، برای مثال زنان بیشتری نام خانوادگی قبل از ازدواج یا نام خانوادگی های توأم با خط فاصله را حفظ می کنند؛ بعضی زوج ها یک نام خانوادگی مشترک جدید وضع می کنند و بعضی نام خانوادگی مادر را برای بچه انتخاب می کنند، حتی زنانی که نام خانوادگی شوهر را برداشته اند، مکرر عنوان Ms/Mrs Jane Doe را بر عنوان Mrs John Doe که قبلاً رایج بود ترجیح می دهند؛ کارفرمایان و دیگران به جای واژه wife (زن)، اینک سراغ واژه Spouse ( همسر) ( یا حتی partner ( شریک) که با زیرکی خاصی هم وضعیت ازدواج و هم رجحان جنسی را دربردارد) می روند؛ در مراسم ازدواج کمتر از زن خواسته میشود که از شوهر « اطاعت» کند و کسانی که این گونه مراسم را اجرا می کنند همواره زوجین را با عنوان « زن و شوهر» صدا می زنند نه عنوان « زن و مرد» ؛ زوج های هم جنس نیز آداب مشابه آداب ازدواج را رعایت کرده و نام خانوادگی مشترک برمی گزینند و واژه parent ( والد یا والده ) را که اسم است به صورت فعل به کار می برند ( این واژه از لحاظ معنا، به مادری کردن خیلی نزدیک تر است تا به پدری کردن).

چنین تغییراتی در رفتار اجتماعی – زبانی با تغییرات غیر زبانی در نهادهای ازدواج، خانواده و آداب و رسوم ِ مرتبط با آن ها همراه است. زنان طبقه متوسط کمتر ممکن است بپذیرند همچون گذشته رفاه اقتصادی و موقعیت اجتماعی آن ها از درآمد و موقعیت شوهرانشان ناشی شود.نه تنها زنان جوان، طلاق را یک احتمال واقعی می دانند، بلکه همچنین خود را لایق درآمد قابل توجه و حرفه ای بزرگ می دانند، خواه ازدواج یا بچه داری را انتخاب کنند و خواه نه. بعضی مردان، بچه داری (‌پدری کردن)را برای خود مهم می دانند. ازدواج با جنس مخالف با ویژگی سنتی مرد سالاری و تمایز شدید جنسی،هر چند هنوز گزینه مفروض امریکایی های طبقه متوسط است، اما به طور فزاینده ای حتی برای زنانی که می خواهند بچه داری کنند، تنها گزینه موجود تلقی نمی شود.

البته اگر امور دیگر ثابت مانده باشد صرف اضافه شدن عنوان Ms به نام زنان و تغییر رسوم مربوط به نام خانوادگی زنان متأهل و فرزندانشان، نمی تواند موجب افزایش شرکت زنان در مشاغل سطح عالی شود، چنان که صِرف در اختیار داشتن فعل to parent ( پدری یا مادری کردن) که از جهت جنسی خنثی است، برای فعال تر شدن مردان درفعالیتی که این فعل بر آن دلالت دارد، کافی نیست. ولی تغییرات در رفتار زبانی، بخشی یا نیمی ازتغییرات در رفتارهای جنسیتی بوده ( و خواهد بود)، یعنی رشد زبانی و غیر زبانی، تقویت کننده یکدیگرند.

رفتارهای زبانی، دائم در تغییرند، مثلاً کلمات جدید یا اصطلاحات جدید ارائه و معمول می شوند. « مادر میانجی» بر نموعی رابطه بین زن و بچه که در گذشته وجود نداشته است ( و در بردارنده التزامات خاصی درباره اهمیت اجتمامعی این رابطه است) دلالت می کند؛ « آزار جنسی » براساس آثار مشابه، اوضاع و احوالی را که قبلاً یا نادیده گرفته می شد و یا به نوعی بسیار متفاوت تلقی می شد را با هم جمع میکند، ( مثل شوخی جنسی و فریب جنسی ).

البته تعبیرهای جدید با تعبیرهای قبلی سازگارند، مثلاً جنس گرایی از طریق تشابه ضمنی با کلمه نژادپرستی تا حدی توسعه معنایی پیدا کرده است. گاهی، کاربردهای ساختارموجود(کلمه) تغییر می کند، مثل وقتی که کلمه partner (همسر)، به معنای کسی به کار رود که انسان با او در یک ارتباط جنسی صمیمی، زندگی میکند، خواه آن رابطه از طرف دولت یا مقامات دینی تحریم شده باشد یا تحریم نشده باشد، خواه کسی که انسان با او ارتباط جنسی دارد مرد باشد یا زن، و خواه هم جنس انسان باشدیا از جنس مخالف باشد،اما معنای ضمنی کلمه partnerبه طور یکسان در کاربردهای دیگر آن حفظ می شود.

ممکن است کاربرد رایج کلمه تغییر کند، ولی معنا ثابت بماند. بعضی ها در شرایطی که اکثر مردم هنوز می گویند « دخترم » یا « پسرم»، واژه های « فرزندم» یا « کودکم»‌را به کار برده و به جای « پسران و دختران» میگویند «‌بچه ها» تا با توصیف افراد با واژه هایی که بر جنسیت دلالت دارند، مقابله کنند.

گر چه نظام زبانی و تفسیر آن ، از این طریق تغییر نمی کند، اما الگوهای کاربرد زبان تغییر میکند و همراه این تغییر، مفهوم ضمنی و آن چه را که در ورای منطوق کلمات قصد می کنیم، تغییر می یابد. هنجارهای صریحی وجود ندارد که بگوید بزرگسالان وقتی کسی را به بچه ها معرفی می کنند باید کلمه « آن زن » یا « آن مرد» یا ساختارهای مشابه دیگر را که بر جنسیت خاصی دلالت دارد، به کار ببرند، با این وجود هنوز این روش، رایج است که گفته شود: « از آن خانم مهربان تشکر کن» که به جای « از آن شخص مهربان که به تو شیرینی داد تشکر کن» به کار می رود. تغییر در چنین روش هایی در نهایت به تغییرات عمده ای در دو قطبی شدن جنسیت و تأکید بر تفاوت جنسی منتهی می شود، تأکیدی که برای تحکیم گرایش به جنس مخالف اهمیت دارد.

آیا ممکن است گروهی بتوانند تغییرات زبانی مطلوب و تغییرات اجتماعی مناسب را ایجاد کنند؟ و آیا باید آن ها چنین کاری انجام دهند؟ تاریخ نشان می دهد که امکان بعضی قاعده سازی ها وجود دارد برای نمونه اساتید و ویراستاران، بیش از یک قرن از کاربرد واژه They به صورت مفرد منع کردند، ( برای مثال شکسپیر، جین آستن و بسیاری از نویسندگان از جمله خودم و دیگر مؤلفان دائره المعارف فلسفی روتلیج، They را به طور مفرد استعمال کرده ایم) و توصیه کردند که از واژه he که بنا به فرض از جنبه جنسی مبهم است، استفاده کنیم. رفع ساده ممنوعیت های رسمی،(‌مثل کم نکردن نمرات یا رد نکردن مقاله) از کاربردThey به صورت مفرد، در حد زیادی کاربردhe به صورت اسم جنس فرضی را کاهش داد، ولی بعضی مردم چنین کاربردی را ادامه میدهند وحتی ممکن است کسانی که آن را کنار گذاشته اند به گونه ای صحبت کنند که حاکی از این باشد که انسان ها را مذکر می دانند، مثلاً می گویند: « در اثنای شب،‌روستاییان با بَلَم عزیمت کردند و ما را با زنان و کودکان تنها گذاردند».

قواعد زبانی ، چه آن ها که حیطه نظام های زبانی را محدود می کنند؛ یعنی نظام هایی که اعضای جامعه براساس آن ها می توانند و توقع دارند مفهوم مخاطب خود واقع شوند، و چه آن ها که برخی الگوهای کاربرد زبان را تقویت می کنند؛ ( مثلاً وقتی می گوییم « از شما متشکریم» ) فقط آن چه را اعضای جامعه خواهند گفت، محدود می کنند و هرگز به طور کامل معین نمی کنند که اعضای جامعه چه خواهند گفت. مردم با شیوه های زیادی می توانند در مورد این قواعد مناقشه و در برابر آن ها مقاومت کنند یا از ابهام آنها در ساختار و معنا، بهره برداری نمایند.

البته ممکن است دیگران به اقدامات متقابل دست بزنند، مثل جریان اصلاح سیاسی که نوعی سنگ اندازی در برابر کسانی بود که به تعصباتِ اجتماعی موجود در قواعد زبانی توجه کرده، و بدیل هایی را پیشنهاد کردند. ولی هیچ موضع اجتماعی نمی تواند همه اقدامات را به انحصار خود درآورد، بلکه علایق فرودست نیز می توانند ابراز وجود کنند. این بدان معنا نیست که تغییر اجتماعی در اثر تغییرات زبانی، ممکن نیست بلکه می خواهیم بگوییم کنترل کامل کاربرد زبان ( ودر نتیجه کنترل کامل الگوهای اندیشه و عمل که زبان در اختیارمی گذارد) فقط یک کابوس و رؤیاست نه یک امکان واقعی و همان طور که بسیاری از متفکران فمینیست یادآوری کرده اند، راه حل های سریع زبانی برای جنس گرایی و ناهمجنس گرایی صرفاً یک آرزوی غیر عملی است.

● ملاحظات

مسائل مطرح در حوزه فمینیسم در باب زبان و نقد ادبی، غالباً ازمباحث جدید زبان شناسی که در چند دهه اخیردر نقد ادبیات غرب مطرح شده، متأثر است. ادوارد ساپیر از نخستین زبان شناسانی بودکه استدلال می کرد انسان ها از برخی جهات، زندانی زبانشان هستند. به اعتقاداو، نظر ما درباره واقعیت، نسخه خلاصه شده ایاز جهان است که زبان ما آن را ویرایش کرده است.

لازم به یادآوری نیست که آن چه در فمینیسم افراطی در خصوص تأثیر قاطع زبان بر فرهنگ مرد سالاری یا پدر سالاری گفته شده است، در زبان شناسی علمی هیچ دلیل و شاهد روشنی ندارد، اما در عین حال، کشف این نکته که زبان خصلت های جنسیتی دارد و میتواند گویندگان و شنوندگان زبان را از این جهت با محدودیت روبه رو سازد، نکته مغتنم و قابل اعتنایی است که از دستاوردهای مباحث زبانی فمینیسم به شمار می آید.

به طور کلی به نظر می رسد که فمینیسم در حوزه زبان با یک سوء تفاهم بزرگ مواجه شده است و جایگاه و کارکرد زبان را بیش از آن چه تحقیقات علمی نشان می دهد، ارزیابی می کند. فمینست ها تمایزهای جنسی را بیشتر به زبان باز نسبت می دهند تا به فرهنگ، حال آن که می توان گفت که تمایزهای جنسی، مولود فرهنگ اجتماعی است و همین فرهنگ است که ساختار و کاربرد زبان را نیز مشخص می سازد.

دست کم می توان گفت که ساختار زبان از باورها و ارزشها سرچشمه گرفته و سپس خود در جهت تقویت این عقاید عمل کرده است.

یکی از راه های بررسی این قضیه،مقایسه میان فرهنگی است . تحقیقات میدانی در این راستا می تواند کمک مؤثری انجام دهد. اگر زبان، شکل جهان بینی انسان ها را تعیین می کند، پس دو گروهی که به زبان های بسیار نزدیک و خویشاوند سخن می گویند، باید باورها و عملکردهای فرهنگی مشابهی نیزداشته باشند، اما تحقیقات خلاف این نکته را نشان می دهد و شواهد دال بر تعیین فراگردهای اجتماعی به وسیله زبان، چندان قوتی ندارند. بنابراین، پیشفرض های فمینیسم در حوزه زبان شناسی علمی ازپشتوانه لازم برخوردار نیست.

فمینیست ها با تفکیک میان جنبه زیست شناختی جنسیت و جنبه فرهنگی و اجتماعی جنسیت معتقدند که آنچه سبب تمایزهای جنسی در زبان شده، به جنبه های فرهنگی و اجتماعی باز می گردد و زاییده سلطه مردانه بر نهاد زبان است.

این نگرش که بیشتر تحت تأثیر فمینیسم رادیکال شکل گرفته است، این واقعیت را نادیده می گیرد که بین زنان و مردان از جنبه تکوینی و در ابعاد زیست شناختی،فیزیولوژیک و روان شناختی تفاوت های بسیاری وجود دارد و این تفاوت ها طبعاً در زبان آنها نیز تأثیر می گذارد.

سنت فرانسوی با هر دو گرایش اش ( گرایش روانکاوانه و گرایش شالوده شکنانه) در این باره افراط کرده و هر گونه تمایز زبانی را به عقده حقارتِ جنسی ِ زن یا به امتیاز طلبی جنس مذکرنسبت داده است. گویا آن ها گمان کرده اند که انسان ها در گذشته و حال، هیچ مشکلی جز جنگ و ستیز جنس ها نداشته اند. به هر حال، سهم تفاوت های تکوینی زنان و مردان در بروز تمایزهای جنسی در حوزه زبان بسیار بیشتر از آن چیزی است که فمینیست ها باوردارند. یک شاهد کوچک براین مدعا این است که زن غربی با آن که دست کم یک قرن است که از سلطه مردانه رهایی یافته، ولی هنوز، نه چندان تأثیری بر زبان های غربی داشته و نه توانسته است ویژگی های یک زبان زنانه را به روشنی نشان دهد.

در پاسخ به فمینیست هایی که زبان را در طول تاریخ، یکسره مردسالارانه می دانند، این نکته را باید مطرح کرد که اگر واقعاً زنان برای خویش زبانی کاملاً متمایزداشته اند، پس چرا آثار این زبان زنانه در جامعه بروز نکرده و زنان در همه نقاط جهان با توجه به شرایط گوناگون اجتماعی و جغرافیایی، همگی تسلیم زبان مردانه شده اند؟

بعضی این امر را به ویژگی های فیزیولوژیک زن که او را به مادری و وابستگی به مرد مجبور می سازد، باز می گردانند و بعضی آن را به حاکمیت مردان بر نهادهای تولید و ترویج زبان در مدارس، کلیساها، نشریات و ... مربوط می دانند. البته این عوامل تا حدودی مؤثر است، ولی در حقیقت هیچ یک از این ها نمی تواند دلیل روشنی برای این ادعای عظیم و گسترده باشد که مقوله ای به نام « زبان زنانه» با آن که واقعیت داشته، اما هرگز نتوانسته است در هیچ یک از جوامع انسانی بروز و ظهور یابد. می دانیم که انسان ها حساس ترین و پرتأثیرترین دوران زبان آموزی را در دامن مادران می گذرانند، حال می توان پرسید که چرا زنان از این فرصت طلایی برای آموزش زبان خویش به کودکان بهره نجسته اند؟

نظریه هایی نظیر آن چه فروید دراین باره اظهار داشته و به اَخته گرایی معروف گشته است، سطحی تر و بی مایه تر از آن است که بتواند چنین پدیده جهانی را که به سرنوشت همه آدمیان در سراسر تاریخ ارتباط دارد،توجیه و تبیین کند.نظریه های زبانی فمینیستی متأسفانه در تحلیل مصادیق نیز از مسیر علمی خارج شده و به افراط گراییده اند. دست کم برخی از مواردی که به عنوان نشانه مردسالاری در زبان، مطرح شده است، میتواند دلایل فرهنگی زبان شناختی دیگری داشته باشد. پرداختن به این بحث که در جای خود می تواند جالب و شنیدنی باشد، از حوصله این مقال، خارج است.
اما سخن پایانی آن که فمینیست ها به رغم نگرش تند انتقادی به زبان رایج، خود تاکنون نتوانسته اند آرمان ِ زبانی ِ فمینیسم و ویژگی های زبان زنانه را به درستی بازگو نمایند.

برای نمونه ، هلن سیکسو که یکی از مدعیان بزرگ زبان زنانه است، نوشتار زنانه را نوشتاری می داند که زن بی پرده ازبدن خویش سخن بگوید و آن چه را در این باره احساس می کند با زبان زنانه باز گوید.

به هر حال، فمینیسم ادبی و زبان شناختی، نخست باید به این پرسش پاسخ گوید که آیا اساساً تمایز جنسیتی را در زبان روا می داند یا معتقد به یک زبان مشترک انسانی است که نشانی از تفاوت ها یا امتیازات جنسیتی نداشته باشد؟ به نظر می رسد که سنت انگلیسی – امریکایی بیشتر به زبان مشترک، و سنت فرانسوی بیشتر به زبان زنانه گرایش دارد و در هر دو حالت نیز پرسش های بی پاسخ فراوان وجود دارد.

اگر زبان مشترک را پیشنهاد می کنیم، تفاوت های جنسی چگونه انعکاس می یابد و در موارد خنثی از نظر جنسیت،چگونه باید عمل کرد که هیچ گونه امتیاز جنسیتی را القا نکند؟

اما دشواری اصلی در گرایش زبان زنانه است که اساساً این زبان از چه جهاتی با زبان مردانه تفاوت دارد؟ آیا زبان زنانه، تبعیض جنسیتی را به سود زنان باز تولید می کند یا به جنسیت مردانه و زنانه، یکسان میدان میدهد؟ تولید و ترویج این چنین زبانی چگونه و از چه مجرایی ممکن می شود و آیا این زبان میتواند با مردان و پسران نیز ارتباط برقرار کند؟ باز باید پرسید که اگر فمینیسم برای زنان و مردان دو زبان متفاوت پیشنهاد می کند، آیا این دوگانگی عملاً فاصله و ستیزمیان این دو جنس را به رویارویی اجتماعی بیشتر نمی کشاند؟

آیا می توان پیش بینی کرد که فرجام این جدایی ها و ستیزها به سود زنان است یا برعکس، ستم برزنان را مضاعف می سازد؟ به نظر میرسد اگر فمینیست ها به جای طرح مباحث شور آفرین و بزرگ نمایی برخی از واقعیت های جزئی، به تجزیه و تحلیل عمیق تر مسائل زنان می پرداختند و حل مسائل زنان را در کنار و در گرو حل جامع ِ مشکلات انسانی می دیدند، شاید در خدمت به زنان ستم دیده جهان، کامیاب تر بودند.

فرهاد آنلاین نیست.  
Share on Facebook
پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
جنسیت, روان شناسی, روانشناسی, روانشناسی ازدواج, زبان, زبان و جنسیت


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


Heavy Bomber   Alcoholicity    Compotation    Allowedly    Heavy Armed    Catimini    Empoison    Consumedly    Chibouk    Impendent    According As    I Think wow    Discommend    Rub Al Khali    Foresaid


All times are GMT. The time now is 12:55 PM.


کپی رایت © 1388 . کلیه حقوق برای وبگاه حرف روز محفوظ است